![]() |
![]() |
|
| شعر |
|
...
دیوانه ام می کنی ماهم باش نگاهت کنم و دیوانگی ام را بریزم روی شب خسته ات کنم با عشق بازی های تلخم که شب برایم کافی نیست بمیر! تا خودم بیافرینمت ماهت کنم کامل معجونی بسازم از نگاهت بخورم تار شوم تیرگی هایت را بزنم زیر اشک زیر عشق زیر درد این لذت ابدیست دیوانه است مثل من تاب بخور تاب بیاور دوباره برگرد اصلا من زمینم درخت هام را بکش به آتش پرندگانم را به دام دریاهام را جذر و مد باش و دیوانه ترم کن اصلا فکر کن آخرین بازمانده ی زنهای هاشور خور ده ام بکِش بکُش ببر توفانی ام کن باش و غارتم کن هیچ جای تاریخ جنایتت ثبت نمی شود نترس! فقط باش و به هم بریز هر ثانیه مرا بگذر دیوانگی کنم با تو روزهایم را شب شب هایم را شب تر تو را بد تر کامل تر همیشگی می خواهم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 14:2 توسط شیما زنگنه |
|
|
دلگیرم و این روزها همه چیز شکل از دست دادن و دلتنگیست... برای مادری که نفسش، دليل خنده هايم بود... شايد كسي دوباره بايد بَه دنيايم بياورد... اينگونه كه متلاشي شده ام و فكر مي كنم نمي توانم خودم را از روي سنگفرشهاي اين سكوت لعنتي جمع كنم... می شود شمع روشن کنی؟ آن هم سیاه بی صدا بی خاطره فقط من و تو اگر می توانی سطلی رنگ بیاور مرا رنگ کن آن هم سیاه قول می دهم هیچ نزنم حتی پلک تا رنگ هایت تمام شود تا دلت بلرزد و تو بلرزی با هم بلرزیم توی مرداد اهواز سردمان شود و باز شک کنیم به شعورمان من بزنم زیر اشک تمام تیر لعنتی را اشکهایمان یکی شود زمزمه کنم مادر مادر مادر... و تمام قشنگی هاش را نشانت دهم که این روزها شکل خود آزاری ام شکل آدمهای اتاقهای منزوی... سایت هشتاد ادبیات رادیکال ایران منتشر کرد شورش علیه بیْ بی ام بود
مجموعه شعر علی فتحی مقدم لینک دانلود کتاب :
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 15:2 توسط شیما زنگنه |
|
|
بچه های مرده
من از بچه های مرده حرف می زنم تو نگران جهانبینی آدمهای حاشیه ی رودخانه ای به نفس نفس باز هم نفس همیشه این نفس لعنتی می گیرد تا صدای نفس هات را بشنوم وبعد خوابم ببرد این بار هم مرده به دنیا می افتد بچه ای که نطفه اش اشتباه آدمهای حاشیه ی رودخانه بود. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 20:18 توسط شیما زنگنه |
|
|
...
به حرف آخر اسمت که می رسم با تمام جهان درگیرم نگاهم که می کنی اتفاق تخریب یک معبد هزار ساله ام در تلفظ اسمم چه استادانه لذت و انتظار را به هم می آمیزی دیوانه ی این برخوردهای اتفاقی ام وقتی شب باشد و ناگهان باران بگیرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 11:35 توسط شیما زنگنه |
|
|
سیگار آخر
دارم از روزهایت می روم بی آنکه به عادت چند ساله ات زل زده باشم بی آنکه دستم بلرزد روی پیراهنت برمی گردم به شکل تمام آدمهای بی جواب زندگی ات که در چشمهای خیسشان دست و پا زدی به سه شنبه ی بعد نمی رسیم سیگار آخر را برای من بریز کاش تو را مه بگیرد من بیفتم از خودم تماشایی شده ام... می فهمم از د دو دوس... نه ! بی قراری ات را دوست دارم دوباره بگو... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 21:44 توسط شیما زنگنه |
|
|
ذره های شیطان
انگشتهایم... مرا دوباره از دیوار از زخمی که خونش بالا می رود توی چشمت من پر از ذره های شیطانم! پر از های و هوی وحشی باد در مسیرم! التماس عشقی که ندارم که نمی میرم که سنگم نباش مردی که فکر کنم گنجشک می شود شبی که باران عزادار دختری خورشیدیست که آبستن شیطان برایم از مزرعه تان مترسک بیار شاید پیر نشود و کسی دل چوبی اش را از من ندزدد انگشتهایم را دوباره با دیوار برقصان و بگذار توی چشمت خون بخورم بالا بیاورم شیطانی که از دنده هایش تو مرد شدی من از نطفه های مترسک آیه می خوانم که شبی قبرستان زیادی مرده هایش را به آسمان پس می دهد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 23:36 توسط شیما زنگنه |
|
|
جنازه ی زنی ام که هر شب توی فنجانت حل می شود به لرزش لبهایت نزدیک و آن قدر نزدیک تو نفس می کشی او زنده می ماند شبهایم را شیطانی به دندان می کشد که یکی از توله هاش را آوردم توی شعرم تا با تو بزرگ کنم انگیزه ی قتلهای پشت همی بازمنده ی نسل منقرض آدم های لعنتی باد بدود تو مرا دور بزنی به بدترین شکل اتفاق زمین با سرگیجه ای عجیب همه ی اجساد را بالا بیاورد روی شیطانی که حالا در هم آغوشی مان حل می شود توله اش در من رشد می کند و من برای اجداد لعنتی ات شعر می فرستم خودم را از فنجانت بیرون می کشم به شکل هویت گمشده ی زنی که اندامش سرزمین سوخته ی دیگریست دختری که می آوری عروس مادرت باشد شاید آخرین قربانی از پرونده ی جنازه ایست که مردنش نمی آمد و دستش به هیچ جای خدا نرسید.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 21:32 توسط شیما زنگنه |
|
|
آيه هاي پر از سيب
دنيا را پر مي كنم از سنگريزه و قصه هاي دروغ تو را پس مي دهم به زندگي و آدمهايي كه تو را مي بوسند لابه لاي سايه هاي خيس مي شنوي؟ صداي كف زدن هاي شيطان است و هوراي جهنميان درختي كه زير پوستم شيهه مي كشد رم مي كند وهيچ كس ايمان نياورد به جنگل سياهي كه مي رسيد به بهشت باران آمد من بخار شدم تو نيامدي زمين داغ شد ديوارها شعله شدند تو باز هم نيامدي آدمها و سايه هاشان و من كه دختر آيه هاي پر از سيبم به تو بر مي خورد دنياي پر از سنگريزه و قصه هاي دروغ دريا مي شوي و من پيش تمام ماهيگيرها و تورهاشان سكوت مي كنم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 0:9 توسط شیما زنگنه |
|
|
دنياي پرنده هاي سرخ
تو از راه مي رسي من پر از ترانه و آفتابم و باران تير، نشانه ي خوبي نيست درد مي كشم بگذار درد بكشم شبيه شهري ام كه مردمانش را به صليب كشيده اند و تنها بازمانده ي آنها مرديست كه از شوق شكنجه هايش،هميشه شاعرم تو از راه مي رسي مي رسي و آن قدر مي رسي كه عشق كال من تو را به برزخ به آتش به دنياي پرنده هاي سرخ مي برد به من عشق بده لذت لمس گناهي كه مرا مي سوزاند لذت بودني كه عذابم مي دهد به من عشق بده بگذار توي شعله هاي شهرم به لذت سوختن عادت كني. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 12:35 توسط شیما زنگنه |
|
|
سياه وسفيد
- شب براي هق هق دخترانه ام آستين چركين مردي كه خيلي دور توي پنجره حامله مي شد خرجين، خرجين ستاره مي زايد و ماهي كه گير كرده بود ،يك جايي بين آمدن و ماندن - سفيد بالا تمام نقطه هاي سياه پايين ومن من كه توي سياه و سفيد خودم هي عق مي زنم مشت به ديوار مي بندد مشتي خاك تو از جنس مني من از جنس سفيد ها كجاي قصه را كي اشتباهي رفت ؟ آنكه فوتمان كرد عروسك گلي نباشيم حرفي نزد از سياه و سفيد يكي بت شده بالا،سفيد تو تبر آنكه توي پنجره هي حامله مي شود ،پايين - خوشبختي لبخند كمرنگي ست كه حالا مي ميرد توي نقطه هاي سياه و ستاره ها آنكه فوتمان كرد عروسك گلي نباشيم از شمارش لبخند از بازي بره و گرگ حرفي نزد از طاعوني كه ولايتمان زمين را و من من كه توي سياه و سفيد خودم هي عق مي زنم - يك سبد سيب سرخ مردي كه صدايش را پشت ابرها جيغ مي كشيد و مي گفت: "من يك قرباني از جنگلم".
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 1:16 توسط شیما زنگنه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|